قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3170
تاريخ الفي ( فارسى )
غزان مىرفت ، در روز مصاف ، عباس فرصت يافته نيزهاى بر پهلوى ملك سيف الدّين فرو برد و او را از پشت اسب بر روى زمين انداخت . سپاه سيف الدّين چون او را از پشت اسب افتاده ديدند ، از هول جان خود او را همچنان بر حال خود گذاشته روى به گريز نهادند . و آن روز جمعى از اتراك غز بر سر سيف الدّين رسيدند ، ديدند كه جامه و كمر پادشاهانه دارد . فى الحال ، يكى از آن جماعت از اسب فرود آمده خواست كه كمر او را بگشايد . چون بهآسانى گشوده نمىشد ، كاردى بر كمر او نهاده زور كرد كه ببرد ، كه ناگاه سر كارد از كمر جدا شده به شكم ملك سيف الدّين رفت . ملك سيف الدّين به آن زخم كارد سفر آخرت اختيار نمود . القصّه ، چون ملك سيف الدّين محمّد فوت شد ، بهاتّفاق اعيان و اشراف آن ديار سلطان غياث الدّين بر سرير سلطنت قرار گرفت . در روضة الصفا مسطور است كه قبل از آنكه سلطان غياث الدّين به منصب سلطنت رسد او را شمس الدّين مىگفتند و برادرش ، شهاب الدّين ، چون بر سرير جهاندارى تمكن يافت به سلطان غياث الدّين ملقّب شد و برادرش را به معزّ الدّين ملقّب گردانيد . امّا چون ميانهء ارباب تواريخ مغزّ الدّين همان به نام اصلى خود كه شهاب الدّين باشد اشتهار دارد ، ما نيز در سياق اين كلام از وى شهاب الدّين خواهيم تعبير نمود . و چون در اين وقت سلطان شهاب الدّين در پيش عمّ خود ، ملك فخر الدّين ، در باميان بود ، به مجرّد آنكه شنيد كه برادرش ، سلطان غياث الدّين ، در فيروزكوه بر سرير سلطنت قرار گرفت ، از باميان ايلغار نموده به فيروزكوه آمد . و چون سپهسالار عباس ، غياث الدّين را بر سرير حكومت نشانيده بود ، در كمال عظمت و نخوت زندگانى مىكرد و سلطان غياث الدّين را در مهمات چندان اعتبارى و وقعى نبود و شكوت و ابهّت او در دل غوريان زياده از مهابت سلطان غياث الدّين بود ، مع هذا هرگاه كه در خاطر هردو برادر كشته شدن سيف الدّين محمّد مىرسيد ، نايرهء آتش انتقام او در كانون دل هردو برادر شعله مىزد . « 1 » بنابراين ، هردو برادر در باب قتل عباس با يكديگر مشورت نموده ، با يكى از تركان خاص خود قرار دادند كه هرگاه عباس به بارگاه درآمده به جاى خود قرار گيرد و سلطان شهاب الدّين دست به كلاه برد ، بايد كه بىفرصت ، سر عباس را از بدنش جدا كنى . روز ديگر چون سپهسالار عباس به شوكت هرچه تمامتر به بارگاه درآمد و به جاى خود بنشست و سلطان غياث الدّين دست به طاقيهء خود برد ، آن ترك در ساعت به يك ضرب تيغ بىدريغ سر عباس را از بدنش دور انداخت . گويند كه در وقت تيغ كشيدن آن ترك ، عباس
--> ( 1 ) . باسورث ، مشاركت و مناسبات دوستانهء ميان دو برادر را از پديدههاى نادر اين دوره ناميده است . - تاريخ ايران كيمبريج ، ص 161 .